سلام سال نو مبارک وبلاگ قشنگماولین پست در سال ۱۳۹۹ دارم میذارم .امسال کلا شروعش خاص بود از قبل نوروزکرونا اومد تو شهرمون و کشورمون دیگه موندیم خونه هزار فکر و خیال الان روز ۱۵فروردین حال دلم خوب نیست هر موقع حالم بد بوده اومدم نوشتمانقد خودموزدم بی بیخیالی که اصلا نفهمیدم کی عمرم سپری شد اره دلم غم داره دلم سنگین هنوز همیشه به دلم گفتم و قول دادم صبرکن درست میشه خدا باهاتهاما الان بر خلافم ظاهرم میگم کم آوردم خسته ام از امیدهای واهی که به دلم دادمآقا من بریدم وقتی قلبم تیکه تیکه شد باز با تیکه هاش بازی شد شکسته شد بازم مقصر خودم بود ولی الان دیگه نمیتونم تحمل کنم اینبار کسی منو نشکوندهولی دیگه تحمل کردن اینها برام سخته دیگه نمیتونم اره هزار بار فریاد میزنم کم آوردم خسته ام حالا چیکارکنم دیگه نمیتونم صبرکنمهمش منتظر معجزه بودم اما الآنم دیگه منتظر نیستم میدونی آدم هرچی بزرگتر میشه دیگه اتفاقات گذشته بی معنی مثلا چقد من خواستم از خدا که جوابشو بدهزندگیشو نابود کنه اما نشد الآنم اگر اتفاقی بیفته هیچ بلایی سرش نمیاد مثل اون روزای من نیست میدونی چرا ؟؟چون سنش بالاتر رفته تحملش بیشتر شده حالاهم هیچی نمیشه براشفقط من زندگی نکردم فقط من کم آوردم دیگه ...
برچسب:
نویسنده: هستی حکیمی
تاريخ: يکشنبه
5 تير
1401 ساعت: 5:49